X
تبلیغات
سکوت سنگ

سکوت سنگ

لحظه های بی تو، تنها صبورم سنگ بود .... فریاد سنگ حرف دل من بود

 

دیگر نتوان نوشت...       

                           بدرود 

 

ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی              

چه کنم که هست اینها گل باغ اشنایی

 

همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت  

که رقیب در نیاید به بهانه ی گدایی

 

مژه ها و چشم یارم به نظر چنان نماید           

که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی

 

در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟         

به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی

 

سربرگ گل ندارم ، به چه رو روم به گلشن؟  

که شنیده ام ز گلها همه بوی بی وفایی

 

به کدام مذهب است این به کدام ملت است این     

که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی؟

 

به طواف کعبه رفتم ، به حرم رهم ندادند       

که برون در چه کردی که درون خانه آیی؟

 

به قمارخانه رفتم همه پاکباز دیدم                 

چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی

 

در دیر می زدم من که یکی ز در درآمد           

که درآ ، درآ عراقی که تو هم ازآن مایی

 

 

 

 

تیام

 

۱۲/۱۱/۸۷

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 8:24  توسط تیام  | 

یک چیزی باید بگم:

با تبریک دوباره سال جدید مسئله ای را می خواستم اینجا بگم:

من در دو پست قبل شعری از آرش نیامی آپ کردم که بدون اطلاع آرش بود و یه کوچولو ناراحت شد که چرا بدون اجازه یا اطلاعش این کارو کردم همینجا ازش معذرت می خواهم. 

 

شعر بی نام

 

 

درغوغای شبهای تنهاییم

دربی نهایت تاریکی شبهایم

با سکوتم پرسه می زدم

غرق دراوج صدایی بودم

با صدا در اوج بودم

گاه به گریه هایم می خندیدم

گاه در خنده هایم می گریستم

آه...چه زیبا شب هایی بود.

 

 

 

 

در زندانی با میله های نامرئی

پرازچهره های وحشتناک

همراهم،آسمانی با بی کرانی محدود

بدون ستاره،آه چه زیبا بود.

زندگی چه زیبا بود.

 

هرشب با رنگارنگ کابوسی

هرشب با صدای لالایی بی امان بارانی از تیر

به خواب می رفتم.

آه...چه شب هایی بود،

چه شب های زیبایی بود.

 

تا که در شبی از آن شب ها

دو نور به من نشانه می رفت

چشمانت بود،مرا صدا می کرد

چه زیبا بود

چه زیبا بود

 

 

 

من با سرآغازی بی پایان

من به دیوانگی ها مبتلا

من به تازیانه ها آشنا

من از خود رهای رها

 

حال دیگر تنها نیست شبهایم

حال دیگر بی انتها نیست آسمانم

حال دیگر زیبا نیست زندگیم

شبهایم با خیال تو نیست تنها

زندگیم با خیالت نیست زیبا

صدای بارانی از تیر

دیگر برایم لالایی نیست.

زندگی دیگر نیست زیبا

،زندگی دیگر زیبا نیست.

 

 

 

تیام

16/12/86

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 21:7  توسط تیام  | 

نوروز خجسته باد

 

 

 

 

 

 

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

                                                 عالم  پیر  دگر  باره  جوان  خواهد  شد

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد

                                                   چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

 

 

حافظ شیراز

 

 

     "نو روز زیبای ایران باستان بر همگی خجسته باد"

 

 

 

 

 

 

تیام

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 15:29  توسط تیام  | 

سلامی دوباره پس از یکسالگی

سلامی دوباره به رنگ سکوت سنگ

 

 

 

سلام به همه دوستان عزیزم.

 

قبل از هر چیزی از همه عذزخواهی می کنم برای این مدتی که نبودم.

 

بعد از اون می خواهم با یک شعر زیبا از آرش عزیز دوباره به نوشتن

 

 ادامه بدم.

 

سفر غربت

با تو رفتم

به اوج ها, کران ها

                      به بیکران ها

 

سنای تو گفتم

در قصه ها, قصیده ها

                          غزل ها.

 

وفای تو کردم

چه بسیار ها, با سوز ها

                           با سازها.

 

از دردش گفتم

به کوه ها, دریاها

                     به چاه ها.

 

از فراغش گفتم

بر دشت ها, بیشه ها

                      مزارها, 

 

با عشق تو می میرم

بر سر دارها

           با دردی جانکاه

                        در غربتی

                                بدور از همه یارها.

 

آرش نیامی

 

تیام

 

4/12/86

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 1:7  توسط تیام  | 

سکوت سنگ یکساله شد

 

 

 

 

هر چند که ملیارها سال از

سکوت سنگ

میگذرد

اما

وبلاگ سکوت سنگ

یکساله شد

 

 

تیام

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 13:1  توسط تیام  | 

 

 

 

 

 

 

دادگاه

 

دردادگاه خداوندی همیشه ما آدما متهم به ارتکاب گناه هستیم. همیشه ما آدمیان باید طعم چوب فلک را به جرم اطاعت نکردن از خدا بچشیم.

    اما این دفعه من شاکی هستم و خدا متهم.

    اگر بخواهم از گناه های خدای را بر شمارم شاید که  هزاران برگ سپید را سیاه کنم. اما از کجا شروع کنم و اگر شروع کنم آیا تمام خواهد شد یا که نه؟ من می خواهم از سرد شدن پیکر فرزندی در آغوش گرم مادر شکایت کنم، من می خواهم از قتل عام موش ها شکایت کنم,    می خواهم از خود کشی نهنگ ها شکایت کنم، از بوی تند سرب در گلوی طفلی بی گناه شکایت کنم،

می خواهم از خونین شدن سینه ی عاشقان شکایت کنم.

 

    اما شکایت هایم را بر کتیبه ای سنگی که با قلم سکوت تراشیده شده می نگارم.

 

تیام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 15:53  توسط تیام  | 

دستم بگیر

 

 

 

دستم بگیر

 

دستم بگیر

دستم بگیر و از این چاه بی انتها نجاتم ده

دستم بگیر و از این در بی دری ها پناهم ده

دستم بگیر و از این زندون بی کسی ها فرجامم ده

دستم بگیر و از این همه تنهائی رهایم ده

بگیر دست ناتوانم را

علی دستم داد و گرفتم دستت را

حالا که ندارم دستی و نیست علی,  مددی

بگیر دستمو نجاتم ده

زندگی ببخش و

رهایم ده

مگذار در این چاه سیاهی غرق شوم

مگذار در زندان بی کسی تلف شوم

مگذار در در به دری ها به درک روم

مگذار در غربت تنهایی بمیرم

 

دستی بده و نجاتم ده

ای تنها دست ناجی من

دستم بگیر ,

دستم بگیر

 

جمعه- 15/2/86

 

 

 

 

 

تیام

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 17:25  توسط تیام  | 

فقط همین...

 

 

 

 

 

 

فقط همین...

 

 

 

  

تیام

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:35  توسط تیام 

جاده برفی

 

 

 

 

 

جاده برفی

 

دوباره دقیقه ها رو کند و آهسته می بینم

دوباره چشم خدا رو, رو خودم بسته می بینم

تا دلم آروم بگیره, سر به کوچه ها میذارم

                                       رو به آدما میخندم , تو سیاهی ها می بارم

توی یک جاده ی برفی پی انتها می گردم

توی این رویای آبی , هنوزم اسیر دردم

آخه دنیا ی تو نازم, تو چشام رنگشو باخته

آخه یک جنس غریبه,  آسمون منو ساخته

 

از سپیده تا سپیده, آسمون ابری و تاره

مثل بغض سینه ی من, شوق باریدن نداره

 

بوی بارون میده ابرهام,

 اشک چشمام بی قراره

 

دوباره دقیقه ها رو کند و آهسته می بینم

دوباره چشم خدا رو, رو خودم بسته می بینم

 

تیام

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 1:13  توسط تیام  | 

آرزو

سلام

قبل از هر چیز از سپیده گرامی سپاسگزارم که منو به این بازی دعوت کرد و بعد هم  عذرخواهی می کنم که دیر شد.

 

آرزو ها بخشی از رویای هر انسانی ست و بعضاً جزء لاینفکی از ذهنیت او ,  و تحقق هر یک نقشی بسزا در رو به کمال بردن و امید  بخشیدن به صاحب آن دارد. از آنجائی آرزوهای من جز  آرزو هایی عمومی نیست و تقریباً منطبق بر آنچه که در زیر می آید می باشد, لذا آنچه که  آرزوی دوست بزرگم آرش نیامی ست را- که آرزوهای من نیز در آن مستتر است- نقل می کنم.

فقط قرار بود 5 تا باشه دلم نیومد که  20 آرزو را چیزی از آن حذف کنم .

 

 

 

آرزومه كه:

 

 

 

-         چشم هيچ انساني از غم با اشك آشنا نشه، اگر اشكي باشه اشك شوق باشه.

-         دنيا ديگه جنگي را تجربه نكنه.

-          

فقر به افسانه تبديل بشه.

آدم يه افسانه نباشه.

 

-         قابيلي وجود نداشته باشه.

-         نامردمي از چهره جامعه ما رخت بر بنده.

-         ظلم،  نامي نامانوس بشه.

-         خون آدما براي هم بجوشه نه براي جنگ.

-         حاكمان حكيم باشند نه سياستمدار.

-         نيرنگ . تزوير فقط در داستانها باشه.

-         روابط انسانها بر پايه عشق پي ريزي بشه.

-         اجتماع عاري از اعتياد باشه.

-         لبخند جزء لاينفك زندگي باشه.

-         اگر دردي باشه فقط درد عشق باشه.

-         نفريني بر لب نباشه.

-         پليسي در كار نباشه.

-         نت عشق در موسيقي زندگي روي پنج خط حامل نگاشته بشه.

 

 

زندان يه موزه بشه.

زنداني پرنده بشه.

پرنده بي قفس باشه.

 

دوستانی که به این بازی دعوت می شوند:

شادی(شباهنگ)- سوفیا (دوستدار دانش)- ستایش ( برگ های زرد باران خورده)-  شیوا (دلشوره های من )- پرند (ژرمینال - پرنسس ) ستایش ( رها تر ازرها)

 

 

 

تیام

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 22:57  توسط تیام  | 

 

 

 

 

 

 

 

روزگارم...

 

روزگارم تیره و تار

آسمانم دلخراش

روزهایم بی نور آفتاب

شبهای بدون مهتاب

در ذهنم فکر نزار

چشمانم خسته از زار

زندگی بی پایان

کینه ها یم ناپاک

نفرین هایی به یادگار

                        روزگارم تیره و تار

 

پیراهن های مشکی

به یاد ان چشم های سیاه

خسته ام با راهی بی انتها

جنونی بی همتا

مونسم فقط سیم گیتار

                      روزگارم تیره و تار

 

گذشته ای بی یادگار

زندگیم بی محتوا

آینه ای در انتظار

غروبی نا آشنا

طلوعی بی فرجام

خورشیدی ناهنجار

                  روزگارم تیره و تار

 

قفل و زنجیری به پای

تیرو رگبار به نای

می رسد صدایی آشکار

                  روزگارم تیره و تار

                 

روزگارم تیره و تار

 

 

 

 

 

تیام

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 23:42  توسط تیام  | 

کبریت وجود

 

 

 

 

 

کبریت وجود

 

 

هر یک از ما با یک قوطی کبریت در وجودمان متولد می شویم, اما خودمان قادر نیستیم کبریت ها را روشن کنیم؛ برای این کار محتاج اکسیژن و شمع هستیم, اکسیژن از نفس کسی می آید که دوستش داریم؛ شمع می تواند هر نوع موسیقی, نوازش کلام یا صدایی باشد که یکی از چوب کبریت ها را مشتعل کند. برای لحظه ای از فشار احساسات گیج می شویم و گرمای مطبوعی وجودمان را در بر می گیرد که بمرور زمان گرم تر می شود تا انفجاری صورت گیرد. هر انسانی باید به این کشف و شهود برسد که چه عواملی آتش درونش را پیوسته شعله ور نگه می داردو از از آنجا که یکی از عوامل آتش زا همان سوختی است که به وجودمان می رسد, انفجار تنها هنگامی ایجاد می شود که سوخت موجود باشد. آن آتش غذای روح است. اگر کسی بموقع در نیابد که چه چیزی آتش درونش را شعله ور می کند , قوطی کبریت وجودش نم می کشد و هیچ یک از کبریت هایش هیچ وقت روشن نمی شود.

 

 

"مثل آب برای شکلات- اثر فریبندهً: لورا اسکوئیول"

 

 

 

 

 

تیام

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 15:3  توسط تیام  | 

سال نو مبارک

 

 

 

 

سال نو مبارک

  

نوروز باستانی بر همه ایرانیان خجسته باد

 

 

تیام

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 10:31  توسط تیام  | 

؟ 300 ؟

 

 

 

300 The Movie Immortal Action Figure Series 1

 

 

?  300  ?

        

                                           

300 The Movie Queen Gorgo Action Figure Series 1

 

        

?  300  ?

 

300 The Movie Ephialtes Action Figure Series 1

     

 

 

 

 تیام                

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 15:9  توسط تیام  | 

مرزهای عشق

 

 

 

مرزهای عشق

 

مرزهای بودن را دریدم

و عشق را

در قلب کوچک گنجشگان

در پائیز ترین فصل قرن

به بهاری

فروخته دیدم

 

 

                                                         آرش نیامی

 

 

 

 

 

 

تیام

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 12:30  توسط تیام  | 

کتاب زندگی

 

 

 

 

 

 

  

 

 

کتاب زندگی

 

 

 

در کتاب چار فصل زندگی

صفحه ها پشت سر هم می روند

هر یک از این صفحه ها یک لحظه اند

لحظه ها با شادی و غم می روند

 

آفتاب و ماه یک خط در میان

گاه پنهان , گاه پیدا می شوند

شادی و غم نیز در هر لحظه ای

بر سر این سفره مهمان می شوند.

 

گاه اوج خنده ی ما گریه است

گاه, اوج گریه ی ما خنده است

گریه دل را آبیاری می کند

خنده یعنی این که دل ها زنده است.

 

زندگی ترکیب شادی  و غم است

دوست می دارم من این پیوند را

گر چه می گویند شادی بهتر است

دوست دارم گریه  با لبخند را

 

 

 

تیام

6/12/85

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 19:28  توسط تیام  | 

زندانی

 

 

آن که ضمیر دانه راعلت میوه میکند                    راز دل درخت را  بر سر دار می کند

 

سلام

 

بدنبال حرکت انسان دوستانه بلاگرهای ایران دوست در جهت

حمایت از احمد باطنی مصمم شدم که این پست را جهت حمایت

 هر چه بیشتر دوستان آپ کنم. به امید روزی که زندان در ایران

 عزیز مفهومی نداشته و از فرهنگ لغات فارسی حذف شود.

 

 

 زنده باد احمد باطبی

 

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

 

 

 

احمد عزیز!

 

 

گرچه مسلخ را قناریان عاشق سکنِی شده است ، گرچه پنجره ها رو به تهی باز می شوند و درختان را شور بهار مرده ، گرچه صدای پای هیچ سوار عاشقی خواب جاده رابر نمی آشوبد و ثانیه ها را رمق زنده ماندن نیست ، گرچه شکوه دلاوری مرده ،بغض حنجره هایمان را میهمان اند و سودای هیچ شرری در شریان های خشکیده  بودنمان نیست ، آسمان هر شب قصه ابابیل می بارد و سوز طوفان نوح استخوان سوز شده ، گرچه یاران را صلای هیچ فریادی نیست که طاعون به جان شهرمان افتاده که دریوزگان را سروری داده اند و سیاهه فساد جای قرص خورشید را گرفته اما بهار می آید .پشت تاریک ترین دریچه شهر ، خورشید تو را می خواند که هیچ میله زندانی به قد قامت خورشید نخواهد رسید که شب اگر تمام دریچه های زیستن را مسدود کرده انتظار نور در ید بیضای تو ، طلوع را نوید می دهد.

 

هر انسان را از بودن سهمی است و سهم هر انسان اشاره ای است . تو که چون نمادی بر تارک فعل آزادی می درخشی سهمی بزرگ از اشاره مان هستی .

 

باز می گردی می دانیم که با هم به هلهله می نشینیم آزادی را در کوچه های شهر که دیگر هیچ مدرسه ای  به زندان تن نمی دهد و هیچ کوچه ای بن بست نخواهد بود. می آیی و همراه تو هی هی و هی هایمان دل تمامی لاله های  باران خورده را می شکند و آنگاه بغض رهای فروخورده  شلاقشان را بر گرده استبداد می نشاند که عمر این دروغ وضع قتال صفت رو به پایانی است. برای تو تا رهایی می رویم چرا که آزادی بدون تو ترجمان برد گی است . می دانیم می آیی...

 

برقرار باش که قرارمان از پایداری توست...

اندکی صبر...

دوستانی که مایلید در این نامه نامتان ضمیمه گردد برایمان پیام بگذارید.

 
 

 

مجتبی سمیع نژاد

پروانه وحیدمنش

محمدحسین مهرزاد 

نوشین جعفری

حمیدرضا ظریفی نیا

ویکتوریا آزاد

محمدمسعود سلامتی

سعید حبیبی

بهزاد مهرانی

بهناز مهرانی

دکتر حسام فیروزی

مهتا بردبار

شیوا نظرآهاری

کوهیار گودرزی

عطیه وحیدمنش

هژیر پلاسچی

امیرراعی فرد

علیرضا بوربور

عابد توانچه

آرسام آزاد

الناز انصاری

رضا آرین پور

سالار سالاری

کوروش جنتی
علی باریکانی

ريحانه حقيقی

علی کلائی

علی ملیحی

علی جمالی

امید حبیبی نیا

کیانوش سنجری

اردشير طيبي

امیر امیرقلی

زینب ساداتیان

علی قائدی

محمد جوان

احمدعلی حسينی

هرمز ممیزی

رامین مولائی

شایا شهوق

مهدی عابدی

هادی نعمتی

سامان صفرزایی

مهتا کرمی

حمیدرضا رحیمی

بهنام دارایی زاده

مهدی فخر زاده

معصومه قلیزاده

حمیدرضا عسگری نژاد

شیما کلباسی

اشکان منفرد

ابوالفضل حاجی زادگان

میرا قربانی فر

حمید متقی

سحر سرافراز

امیر سجیم

آبتین اردلان

سما بهمنی

مسلم ابراهیمی

رها دیانت

نیکی اخوان

آرمين قهقائی

محمد ایرانی

بهاره بوربورمرادی

احسان مطلبی

اسد زمینی

آهنگ تابش

مریم شبانی

فری ناز آرین فر

محمد جواد روح

فواد شمس

یاسر میردامادی

مریم محمدپور

سارا طهرانیان

مصطفی رسته مقدم

حمید رضا رحیمی

نیوشا درخشان

مهرداد رحیمی

اردشیر دولت

بامشاد تابناک

ایرج فرزاد

زری اصفهانی

حسین پارسا

پارسا رشیدی

امید جمشیدی

سونیا روحی

شهلا شرف

سهیل آصفی

آرمین سنایی

منور قنبری

صبا صوفی

طراوت ساروی

حمید مافی

آریا تهم

سیمین آزاد

امیرحسین اعتمادی

علی افشاری

زهرا عرب

الیاس خلج

مرتضی اصلاحچی

هاوژین مردوخی

احمد رضا فرخزاد

حسین مهدیزاده اردکانی

نیوشا

فرحناز

کیوان

ح.جم

یاسمن

گل کو

زیتا

دانشجو

روح زنده رود

خرس مهربان

زیر چتر چ چل نیکٌه

کاک هیوا

بهار

بادبان

بوی خاک

آژانس خبری کوروش

کانون دفاع از حقوق کودکان و زنان ایران

اعظم مهرانی

هومن اسکندری

محمد ملکی

آقای هراتی نژاد

حسین رونقی ملکی

شاهین زینعلی

محمد موسوی

عنایت همایی راد

سعید آبچر

امین قلعه ای

احمد میرزایی

عماد مدهوش

اشکان شریعتی

مهدی الیاسی

ویدا دهقانیان

یاسمین نیک سرشت

احسان خواجه ای

حنیف یزدانی

مریم مدبر

عبدالله مومنی

امیر مهرزاد 

سمیرا صدری

ثمینا رستگاری

حبیب حاج حیدری

بهاره هدایت

ویدا خسروی

فرهنگ نادری

میلاد اسدی

صادق شجاعی

افشین زارعی

امید کمانی

بابک مژدهی فر

میثم رستملو

نيگن فراز مند

گلنوش رحيمی زاده

علی ارصلان

حمید داشاقیان

فرشاد عابدی

پژمان خرسند

بهناز بیک لیکلی

حمید علیزاده بهبهانی

بیتا قریب

محمد صادقی

حسين مجتهدی

آتوسا جعفری

سيامك بهروز

پوريا براتيان

مهدي سعيدپور

پيام ابوطالبی
حبیب بهمنی
امید کمانی
بابک مژدهی فر
محمد تقدیری
رضا دلبری
ملیحه قاسم پور
الناز صالحی
غزل نیک سرشت
مریم افشار
ستاره فرهمند
احمد صادقی
علیرضا طاهرپور
ناهید خیرابی
فریبا مولوی
نیکی ایران
نسرین بهار
ترانه تیرداد
رضا مشهدی
ایدا راد
بیتا نقاشیان
سید حسین میرکریمی
مصطفی نیلی
محسن عیسی زاده
مجتبی بیات
سهراب کابلی
زهره امین
روزبه میر ابراهیمی
نسیم بنی کمالی
بینا داراب زند
صبح ناز داراب زند
اکتای داراب زند
رویا مستوفی
مریم مهدوی
بابک مهرانی
محمد جواد اکبرین
روزبه ایران نژاد
شادی  آ ل حجت
مبین رهائی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 0:4  توسط تیام  | 

تراژدی در یک نمایش کمدی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگی برای اونی که احساس داره یک تراژدی ست,

و کمدی ست برای اونی که می اندیشه.

 

 

 

 

 

 

 

تیام

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 20:16  توسط تیام  | 

مبارک

 

 

 

HAPPY VALENTINE

 

 

 

 

 

 

تیام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 15:9  توسط تیام  | 

مردان راک جهان ( قسمت سوم )

 

 

فصل سوم

 

 

 

سلام دوستان

قرار بود دوباره برگردیم به " راک " و مردان مشهور این موسیقی اعجاب انگیز. در این

 

 پست از بزرگ مرد بنیان گذار PINK FLOYD, از" سد بارت" که نهایت او به جنون

 

ختم شد و سه یار دبیرستانی خواهیم گفت.

 

 

مردان راک جهان

 

Syd Barrett.

 

 

 

 

Syd Barrett

 

" سد بارت" متولد 1944 و راجرز واتر متولد 1944 همراه با دیوید گیلمور متولد 1945 در دبیرستانی در کمبریج هم مدرسه ای بودند. پس از پایان دبیرستان, بارت در      دانشکده ی هنر در لندن در رشته نقاشی مشغول تحصیل شد. واترز به همراه میسن و رایت                     در لندن معماری می خواند, گروهی به نام " سیگما 6 را تشکیل داد که بعدها به " تی ست" , " مگادت" و اسکر یمینک ابدنز" تغییر نام داد و سر انجام بارت و یک گیتاریست جاز به نام " باب کلوز" به آن پیوستند. کمی بعد سد بارت نام گروه را به PINK FLOYD تغییر داد که ترکیبی از نام دو نوازنده ی قدیمی موزیک بلوز از جورجیای آمریکا به نام های        " پینک اندرسن" و فلوید کاسل" می باشد. بدین ترتیب Pink Floyd  متولد شد

گروه ,  اواخر سال  1966 را, به اجرای برنامه در کلوپ های زیر زمینی لندن گذراند و در 1967 نخستین آهنگ خود به نام "آرنولد لسن " را منتشر کرد. موسیقی ابتکاری , اشعار      نا متعارف و لهجه انگلیسی بارت ( در تقابل با لهجه آمریکائی که بر تمامی آهنگ های راک آن زمان چیرگی داشت), آن آهنگ را جزو بیست اهنگ پر فروش انگلستان قرار داد.

 

در ماه می 1967 اهنگ " نواختن امیلی را ببین" منتشر شد و به مکان ششم صعود کرد.

 

در اوت همان سال, نخستین آلبوم گروه یعنی" نی زنی بر دروازه های سپیده دم" نقش غالب بارت را در گروه آشکار کرد. ترانه های این آلبوم سرشار از تصاویر کودکانه و انعکاسی از آثار " لوئیس کارول" ( آفریننده داستان آلیس در سرزمین عجایب) بود, و عناصر معصومیت و خوف را در هم می آمیخت. کار گیتار بارت که با شیوه  ی نا معمول ارگ رایت کامل می شد, چشمگیر بود. کمی بعد از انتشار این آلبوم, رفتار بارت غیر عادی شد و رو به تباهی رفت. در برخی از کنسرت ها او چیزی نمی نواخت و بی حرکت روی صحنه می ایستاد به طوری که تمام تماشاگران حواسشان به او بود و به حال او می گریستند             . در 1968 دیوید گیلمور دانشجوی زبان های مدرن برای پر کردن جای خالی بارت به گروه فرا خوانده شد. و ...

 

 

 

 

 

تیام

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 8:42  توسط تیام  | 

سنگ صبور من

 

 

 

 

بزرگترین غم ما آن است که سنگ صبورمان طاقت غم مان را نداشته باشد.

شکر می کنم خدایی را که سنگ راسکوت داد.

 

 

"سکوت سنگ"

تیام

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 19:6  توسط تیام  | 

میان پرده (وداع شبانه)

 

 

 

وداع شبانه

 

باران هنگامه کرده بود. با او در زیر باران با پاهایی خسته ایستاده بودم. مردمک های سیاهش  به مردمک بی قرارم ذل زده بود، مژه هایش نیز به مژه هایم پل زده بود ودر میان اشک های یخ زده اش ترانه ی ره سپردن را می خواند و من خارج از باورم,   می خندیدم ولی امروز که من و باران تنها شده ایم می گریم و شبهای تهی از  او  همدمم سیم گیتار و صبورم سکوت سنگ .

 

 

 

 

 تیام

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 20:30  توسط تیام  | 

زندگی چیست؟

 

 

زندگی:

 

زندگی چیست؟ آیا این سوال از جمله سوال های بی جواب است؟ آیا زندگی رویای فردائی ست که انتظار آن را می کشیم؟ یا آن لحظاتی که خاطره های خوب و بد پشت سر گذاشته ایم؟ آیا زندگی رودخانه ایست که ما در کنار آن نشسته ایم و گذران آن را تماشا می کنیم ؟ یا رودی ست که ما با جریان آن جلو می رویم و در آخر در جایی مدفون خواهیم شد؟ اگر اینطور باشد زندگی برای تمام آدم ها یکسان می شود و در نتیجه بی معنی. پس زندگی چیست؟ آیا زندگی در تفکر های ما جای دارد ؟ یا در جهان خاکی؟ آیا سفری ست که ما مسافر آن هستیم ؟ زندگی در کجا جای دارد؟ آیا عنصر زمان با آن در آمیخته شده؟ یا حاصل گذر زمان است؟

 

زندگی بطور کل گذران زمان است ولی این این گذران در ذهن هر فرد به یک صورت می انجامد. آیا می توان گفت چند صورت زندگی در هستی وجود دارد؟ به نظر من به تعداد موجودات زنده صور زندگی موجود است. البته بهتر است بگوییم که بتعداد  روح های موجود در هستی , زندگی وجود دارد.

 

زندگی در هر روح جای می گیرد , رشد می کند, تیره و یا روشن, سیاه یا سفید , می شود, اما به پایان نمی رسد. زیرا روح مردنی نیست.

 

زندگی واقعیت است اما برای رسیدن به حقیقت نیاز به روح کنترل کننده دارد که آن را به بلندترین یا پایین ترین مراتب برساند.

 

امیدارم روح تو آن را خوب بتواند کنترل کند.

 

 

 

تیام     

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 20:56  توسط تیام  | 

زندگی؟

 

 

 

 

زندگی ؟

 

 

 

 

 

 

تیام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 19:32  توسط تیام  | 

یادواره ها

 

 

 

 

 

 

 

-         وقتی خدا بهت میگه باشه, چیزی که می خواهی بهت میده

-         وقتی میگه صبر کن , چیزی بهتر بهت میده.

-         وقتی که میگه نه, داره بهترین را برات آماده میکنه.

 

                                                                        " آرش نیامی"

 

 

- پرنده ای را که دوست داری رها کن , اگر عاشق باشه باز می گردد و گرنه هیچ وقت عاشق نبوده

                     

 "  شاملو"                                                                                                                                                      

 

 

 

 

 

 

 

-         چه رنجیست لذت ها را تنها بودن, چه زشت است زیبائی ها را تنها دیدن و بدبختی آزار دهنده ایست تنها خوشبخت بودن.

 

                                                                " دکتر شریعتی"

 

 

هرگز بر آنچه از دست شما می رود دلتنگ نشوید

 

                                                                  " قرآن کریم"

 

 

 

 

 

 

      تیام

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 20:48  توسط تیام  | 

بهار کهنه

 

 

 

 

 

 

بهار    من    سكوت   بنفشه  هاي   زرده...گرفته  بوي  حسرت ، بهار  من  چه   سرده

 

 


 

به چشم من چه تنگه،دنيا بدون  چشمهات...از خون من مي جوشه ، هنوز همه  نفسهات

 

 

 


تو مست بوي باران ، آرام و  دل   شكسته... به روح  من  پس از تو ، غبار  شب نشسته

 

 

 

هوس  دوباره  زخمي  به  پيكرم   كشيده ...جنون  و  بي قراري  نفس   از  من   بريده

 

 

 

من ناگزير و خاموش، از پا نشسته بر خاك... قفس  به خود  تنيده  از  كينه  ها ي ناپاك

 

 

 

بيگانه گل شكفتي ، از خاك سرب و آهن...از   اين   دنيا  نبودي  ،   بهار   رفته  من      

  


 

 

 

 

 

تیام

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 13:45  توسط تیام  | 

توهم عشق - عاشقانه ای از آرش نیامی

 

 

 

تولدت مبارک 

آرش جان

همگی دوستت داریم

 

 

توهم عشق

 

توهم دستان  كوچك مخمليش

آنچه را كه عشق پنداشتم

بر آستان قلب شكسته ام

هديه داد

بر شانه هاي خاك

                 لرزيدم و بوسه زدم

آسمان را گواه دردي پايدار

به هرزه گي ستاره ها

نسبت دادم

و

توهم را

بر دل خاكسار.

 

تو را بر كنج صندوقخانه دل

رجعت دادم

و چون ميگساري

خوشه چين

ستارگان خاموش شدم.

 

آه كه خاموشي زمين پايان ندارد

و خروش من نيز

آه كه اين توهم پايان ندارد

و درد من نيز.

 

(آرش نیامی)

 

 

 

 

 

 

 

تیام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 20:29  توسط تیام  | 

تغییر موضوع

سلام خدمت تمام دوستان

    مدتی بود که می خواستم برای زمان کوتاهی موضوع کار وبلاگم را عوض کنم.

    لطفا در این مورد نظر بگذارید تا من راحتتر تصمیم بگیرم.

 

                                                تیام

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 19:52  توسط تیام  | 

مردان قله هاي راك جهان ( قسمت سوم )

 

 قسمت سوم

 

 

مردان قله هاي راك جهان

 

 

 Pulse DVD.

 

 

    در سال 1967، پينك فلويد نمايانگر اوج موسيقي هوش رُبا و يكي از محبوب ترين گروه هاي زير زميني لندن بود.در سال1977 پينك فلويد ، آفريننده آلبوم نيمه تاريك ماه    (The Dark Side of The Moon ) يكي از پر فروشترين نوارهاي تاريخ موسيقي- به عنوان (دايناسورهاي موسيقي راك) از سوي جنبش نوپاي (پانك) تحقير شد.در 1987 پس از كاميابي بي سابقه آلبوم ديوار ( The Wall ) گروه پينك فلويد در گير جنگهاي داخلي شد و اعضاي آن به شكايت هاي قانوني عليه يكديگر روي آوردند. اما در 1990      پينك فلويد دوباره   از ميان خاكستر هاي خود برخاست و براي نسل جديدي از شنوندگان ، كنسرت هايي را اجرا كرد كه تركيبي بود از يك موسيقي با شكوه و متفاوت و نمايش هاي تئاتري برخوردار از پيشرفته ترين تكنوژيها.

 

 

 

venice4_blog.jpg

 

    

 

 

    هنگامي كه بنيان گذار و مغز متفكر گروه، يعني سيد بارت ، در 1968 پينك فلويد را ترك كرد همگان بر اين باور بودند كه ديگر اين گروه ديگر مانند پيش نخواهد بود.اين واقعيت داشت: پينك فلويد در نهايت نيرومند تر شد ((ديويد گيلمور))،((نيك ميسن))،     ((راجر واترز))،((ريچارد رايت))، بي اعتنا به قراردادهاي موسيقي عامه پسند معيارهاي خاص خود را ابداع كردند و ژانر جديدي از موسيقي پديد آوردند.

 

 

 

 August 26, 2006: Gdansk, Poland.  August 26, 2006: Gdansk, Poland.   August 26, 2006: Gdansk, Poland.

  

 

    پس از آنكه راجر واترز نيز در 1984 گروه را ترك گفت ، بسياري مي پنداشتند كار     پينك فلويد به پايان رسيده است، اما دو آلبوم (( لغزش آني در عقل)) و    (( ناقوس جدايي)) بار ديگر شنوندگان را با موسيقي غيرمتعارف واشعار شگفت انگيز گروه روبه رو ساخت.

 

 

 

 

 

 

 

تيام

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 23:46  توسط تیام  | 

معرفي يك دوست

 

 

 

معرفي يك دوست:

 

    نزديك يك ساله كه با يك شخص بلند نظر و خوش فكر آشنا شدم كه اين دوست دنيايم را به طور محسوسي متحول كرده . اين دوست خوب با ترانه هايي كه شنيدن آنها دل هر سنگ را تشنه  فرياد مي كند. شايداو تنها كسيست كه به اين شكل بتواند با زبان شيرينش، با موسيقي هارمونيكش و با كلام پر احساسش كه با صداي رسايش ممزوج مي شود ، سنگ را به جنون مي كشاند.   

 

                                                                          

 

هادي پاكزاد راز سر به مهرش را با روح بلندش در آميخته و اين دو تلفيق در موسيقي او بر دل مي نشيند.

سبك موسيقي هادي Black Metal است .هادي پاكزاد آلبومي شامل 8 ترانه دلنشين را به بازار عرضه نموده . زبان در مي كشم تا خود با كارها و اثارش بيشتر آشنا شويد در پست هاي بعدي بيشتر راجع به او و سبك و كار هايش صحبت خواهيم كرد.

سايت هادي در پيوند اين وبلاگ قرار دارد.

 

تيام

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 0:9  توسط تیام  | 

مردان قله هاي راك جهان ( قسمت دوم )

 

 

مردان قله هاي راك جهان

 

 

 

 

 

 

ven_blog.jpg

 

 

 

 

فصل اول

 

 

موسيقي آغازين برنامه تقويم تاريخ راديو ، از سالها پيش براي بسياري از شنوندگان آشنا بوده است. قطعه اي كه با آهنگ خاص خود و تركيب سازهاي مختلف و جلوه هاي صوتي ، به موثرترين شكل، گذشت زمان را در ذهن شنونده متجلي مي كند. در واقع اين قطعه بخشي از آهنگ زمان يا به واژه لاتين Time از آلبوم The dark side of the moon (نيمه ي تاريك ماه) كه سال 1974 Pink Floyd را بعنوان سرآمد آهنگسازان اجتماعي روانشناسي- سياسي عصر خود در جهان غرب نام آور كرد. آوازهاي موسيقي نو مرزها را شكافت ، چنان كه از سرزمين هاي غريب سر در آورد همچون راديو ايران. فراز موسيقي متفاوت از هرآنچه بنام موسيقي راك خوانده مي شد ، با اشعاري تلخ كه مضمون گزنده ي انتقادينسبت به جامعه غربي و جهان سياست داشت، سبب شد كه در كوتاه ترين زمان " نيمه تاريك ماه" به  پرفروش ترين آلبوم جهان تبديل شود.شگفت آنكه اين آلبوم تا سالها پس از انتشار همچنان در جدول صد آلبوم پرفروش دنيا قرار داشت و طي اين مدت بيش از 24 ميليون نسخه از آن تنها به شكل قانوني و رسمي به فروش رفت.

 

 

007_blog.jpg

 

 

 

 

 

موسيقي  Pink Floyd براي بسياري از شنوندگان انگليسي- كه زادگاه گروه بود – و حتي شنوندگان جهان غرب، جاذبه اي جادويي داشته است. گروهي اين جاذبه را به كاربرد نوآورانه و هوشمندانه ي سازها و آلات موسيقي الكترونيك و تركيب آن با جلوه هاي ويژه صوتي مانند صداي انفجار ، تيك تاك ساعت، گريه كودك و ... نسبت مي دهند. عده اي ديگر متفاوت بودن مايه ها و نغمه هاي موسيقايي يكار رفته در lyric را،  دراين جذابيت سهيم مي دانن و گروه سومي نيز بر اين باورند كه اجراهاي زنده ي تكان دهنده ، تركيب شگفت انگيز نو پردازي و جلوه هاي تأتري – نهاد هاي آشنايي چون خوك پرنده و هواپيمايي كه منفجر مي شود يا تصاوير وهم آلود با كيفيت سحراانگيز صداي Quadraphonic ، وجه تمايز موسيقي      Pink Floyd با ديگران است كه اشعار ژرف، تلخ و نامتعرف گروه را همچون صداي اعتراضي عليه نظام موجود ، عاملي موثر در گستردگي مخاطبان اين نوع موسيقي مي شمارند. ترديدي نيست كه اشعار Pink Floyd در ميان تمامي آثار موسيقي پاپ كم نظير است : در جاي نخست ، از عشق و سكس ، يعني دسمايه هاي موسيقي راك ، در آنها خبري نيست، پروازهاي بلند تخيل – به درون فضاي ماورآي جو يا اعماق اقيانوس – با كاوش در ناهنجاري هاي رواني و دردهاي زندگي مدرن، و پرخاش به سياستهاي قدرت مدار، مضاميني متفاوت ورا به شنونده منتقل مي سازند.

 

 

 

 

15_blog.jpg

 

 

 

 

 

 

در كنار همه اين برداشت ها عاملي ديگر نيز باعث شده تا افسانه ها و گمانه پردازي هاي گوناگون درباره اين گروه افسانه اي و اعضاي آن بر سرزبانها افتد، كه در بيشتر موارد ، فرسنگها از واقعيت بدور است. اين عامل ، گمنام و ناشناس بودن تك تك اعضاي گروه است، اعضاي Pink Floyd هرگز بصورت ستاره هاي موسيقي عامه پسند مانند Bittels ، Rolling Stones و بقيه گروه هاي مشابه مطرح نبوده اند، و خود همواره بر اين گمنامي اصرار داشته اند و بصورت يك تيم مطرح شدنشان مهم از نام خود را مطرح كردن مي دانستند، در نتيجه پس از 30 سال فعاليت خلاقانه هنري و آفرينش تعدادي از پرفروش ترين آلبوم هاي تمامي دوران ها ، هويت و پس زمينه ي زندگي اعضاي گروه همواره در   سايه ي كيفيت آثار و اجراهاي زنده آنان پنهان مانده است.

 

 

syd01_blog.jpgSyd

 

 

 

تيام

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 11:54  توسط تیام  | 

مردان راك

 

  قسمت اول

 

 

PINK FLOYD

 

 

 

Dark Side of the Moon

 

 

 

 

P.U.L.S.E

                                                                         

                                                                           

 مقدمه

 

   

بيش از  چهار سال در  انديشه  ترجمه اشعار  پينك فلويد  و نگاشتن  شرحي   بر   موسيقي  ضد كليشه اي آن بودم. هستند بسيار كساني كه ضرورت آشنايي با موسيقي امروز غرب را نفي مي كنند و برآنند كه اين موسيقي -  بويژه ژانر موسوم به "راك" -  چيزي جز ابتذال دربر ندارنند. به گمان من، نفي هايي از اين دست عاري از شناخت و بري از نقد هستند. موسيقي غربي نيز مانند بسياري ديگر از پديده هاي وارد شده به زندگي نوين قابل ارزش گذاري و گزينش است. كافي است با كمي تامل به صداهايي كه از راديو و تلويزيون پخش مي شود گوش كنيم: موسيقي ونجليس در آغاز و پايان برنامه گزارش هفتگي تلويزيون، پينك فلويد در برنامه تقويم تاريخ، آلن پارسونز و سوپرترمپ در برنامه هاي اقتصادي و بسياري  نمونه  هاي  ديگر فهرستي بي پايان است. اين يعني كه موسيقي غربي – البته بدون كلام و تصوير – حتي از طريق رسانه هاي رسمي دولتي با زندگي ما در آميخته است ودر نتيجه نفي كليشه اي آن هم گونه اي نقض غرض است.

 

 

 

Sid Barrett

 

 

    

     اما چرا پينك فلويد؟ براي اين كه آثار آن را با اهميت مي دانم همچنان كه "مايكل جكسون"و برخي ديگر از خواننده هاي مطرح غربي از منظري ديگر و به شكل ديگر پديده هايي اند كه اهميت شان را نمي توان انكار كرد. اينها آثاري اند كه ميليونها نفر را در سراسر جهان مخاطب قرار مي دهند و بر آنها اثر مي گذارند. و اهميت سي سال كار پينك فلويد بيش از همه چيز در اين است كه هنجارهاي مرسوم و مبتذل موسيقي موسوم به راك را نفي مي كند وشنونده را به انديشه، تعمق، اكتشاف و مسؤليت پذيري فرا مي خواند : اشعار پينك فلويد كارهايي هنري و بيانه هايي اجتماعي، فرهنگي و سياسي هستند نه مشتي واژه هاي تكراري درباره ي عشق و سكس كه روي يك موسيقي ضربي سوار باشد تا شنونده را به رقص در آورد.

 

.

 

                                                                                      (ادامه دارد)

 

 

 

 

 

 

                                                                 

                                                             تيام با همكاري آرش نيامي‌‍      

                                                 4 شهريور 85

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 20:33  توسط تیام  | 

PINK & LEARNING TO FLY

 

 

 

 

 

 

 

Learning to fly

 

 

Into the distance a ribbon of black

Stretched to the point of no turning back

A flight of fancy on a wind swept field

Standing alone my sense reeled

A fatal attraction holding me fast, how

Can I escape this irresistible grasp?

 

Can't keep my eyes from the circling sky

Tongue-tied and twisted just an earth-bound misfit, I

 

Ice is forming on the tips of my wings

Unheeded warnings, I thought I thought of everything

No navigator to guide my way home

Unladened, empty and turned to stone

 

A soul in tension that's learning to fly

Condition grounded but determined to try

Can't keep my eyes from the-circling-skies

Tongue-Tied and twisted just an earth-bound misfit, I

 

Above the planet on a wing and a prayer.

My crubby halo, A vapor trail in the empty air.

Across the clouds I see my shadow fly

Out of the corner of my watering eye

A dream unthreatened by thr morning light

Could blow this soul right through the roof of the night

 

There's no sensation to compare with this.

Suspended animation, A state of bliss

Can't keep my mind from the circling sky.

Tongue-Tied and twisted just an earth-bound misfit, I

 

 

 

                                                                               PINK FOYD

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 22:58  توسط تیام  | 

دادگاه

 

 

نامت چيست؟ آدم

فرزند؟  من را نه مادري نه پدري بنويس اولين يتيم عالم خلقت.

محل تولد؟  بهشت پاك

اينك محل سكونت؟  زمين خاك.

آن چيست بر گرده نهادي؟  امانت.

قدت؟  روزي آنقدر بلند كه همسايه خدا.اينك به قدر سايه ي بختم به روي خاك.

اعضاي خانواده؟  حواي پاك.قابيل خشمناك.هابيل زير خاك.

روز تولدت؟  در روز جمعه اي بگمانم روز عشق.

رنگت؟  اينك فقط سياه

شهرت ؟ گناه.

چشمت؟  رنگي به رنگ بارش باران كه ببارد ز آسمان.

وزنت؟  نه آنچنان سبك كه پرم در هواي دوست. نه آنچنان وزين كه نشينم بر اين زمين.

جنست؟  نيمي از خاك و نيم دگر خدای.

شغلت؟  در كار كشت اميدم به روي خاك.

شاكي تو؟  خدای.

نام وكيل؟ آن هم فقط خدای.

جرمت؟  يك سيب از درخت وسوسه.

تنها همين؟  همين!!

حكمت؟  تبعيد در زمين.

همدست گناه؟  حواي آشنا.

ترسيده اي؟  كمي.

از چه؟  كه شوم من اسير خاك.

آيا كسي به ملاقاتت آمده؟  بلي گاهي خداي.

داري گلايه؟  نه ولي...

ولي كه چه؟  حكمي چنين ؟ آنهم به يك گناه؟!!!!

دلتنگ گشته اي؟  زياد.

براي كه؟  فقط خداي.

آورده اي سند؟  آري.

چه؟  دو قطره اشك زلال.

داري تو ضامني؟  آري.

كه؟  فقط خداي.

در آخرين دفاع؟  مي خوانمش چنان كه اجابت كند دعاي.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 11:4  توسط تیام  | 

اولین سلام

آدما خیلی شوخی شوخی به قورباقه ها سنگ می زنند. اما قورباقه ها خیلی جدی جدی میمیرند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 12:20  توسط تیام  |